چهارشنبه , ۴ بهمن ۱۳۹۶
آموزش وردپرس
خانه / عمومی / عکاسی از جنگ؛ بحران بازنمایی واقعیت

عکاسی از جنگ؛ بحران بازنمایی واقعیت

ماهنامه ایران فردا – آرش موسوی: عکاسی واقعیت را در یک لحظه ثبت می کند، از همین رو امروز یکی از مهم ترین شیوه های مستندسازی افراد و وقایع و احساسات است. با نگاهی به تاریخ عکاسی می بینیم که این شیوه بازنمایی در لحظات دشوار باعث تاثرات فراوانی شده است. بحث ها و گفت و گوهای مهمی را سبب شده و توانسته است افکار عمومی را به شدت تحت تاثیر خود قرار دهد. می توان ادعا کرد که عکاسی مستند جهان را تغییر داده است. راز تاثیرگذاری آن در بیان کردن واقعیت نیست، بلکه در نشان دادن آن است. احساسی که از طریق عکس منتقل می شود بسیار پرقدرت و باطنین است.
 
عکس لاشخوری که در کمین کودکی در حال مرگ از قحطی، عکس بدن های رو هم انباشته غیرنظامیان  کشته شده در جنگ ویتنام، عکس کودکان برهنه در حال فرار از ذوب شدن در بمب های ناپالم، یا عکسی از مردی ایستاده جلوی چهار تانک در میدان تیان آنمن- همه لحظه هایی هستند که اگر ثبت نمی شدند تو گویی که انگار هیچ گاه اتفاق نیافتاده اند و در مخروبه های تاریخ مدفون می شدند. عکاسی از مهم ترین منابع انتقال تجربه جنگ به حوزه عمومی است. عکاسی جنگ تقریبا قدمتی به اندازه تاریخ عکاسی دارد. گفته می شود اولین بار راجر فنتون در سال ۱۸۵۵ مامور شده بود که درگیری های کریمه را با دوربین های ابتدایی (کند و سنگین) آن زمان ثبت کند. از آن روزگار تا به حال جنگ های زیادی به وقوع پیوسته است.
 
عکاسی از جنگ؛ بحران بازنمایی واقعیت
 
اما تا امروز تفکر و تکنولوژی هم در جنگ و هم در عکاسی پا به پای هم بسیار دگرگون شده اند. امروزه هم دوربین ها بسیار سبک و سریع شده اند، هم جنگ ها خشن تر و ویران گرتر. به دلیل قدرت عظیم بازنمایی و انتقال احساسات، عکاسی با محدودیت ها و نظارت های مختلف و متعددی از سوی قدرت ها و دولت ها مواجه بوده است. اگر تاریخ عکاسی جنگ را بنویسند بخش عمده آن، کشمکش عکاسان مستقل و دولت ها بوده است. در جنگ جهانی اول دولت آمریکا با نظارت سخت گیرانه ای اجازه انتشار عکس هایی از سربازان کشته شده و یا حتی مجروح شده آمریکایی را نمی داد. دولت مارگارت تاچر هم نظارت سرسختانه ای بر انتشار عکس های درگیری های فاکلند در سال ۱۹۸۲ داشت. دولت جورج بوش پدر هم در جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ همین سیاست را دنبال کرد.
 
اما در این روزها کنترل و نظارت به روش های قبل سخت شده، دولت ها به اشکال دیگری این نظارت ها را اعمال می کنند، سیاست «خبرنگار تحت پوشش» در دولت جورج بوش پسر خبرنگاران را مجبور می کرد با امضای تفاهم نامه ای زیر نظر و کنترل نیروهای نظامی (البته به بهانه امنیت خودشان) درآیند. صدها خبرنگار این جام شوکران را سرکشیدند. دولت آمریکا با سیاست «خبرنگاران تحت پوشش» امیدوار بود، شرایطی به وجود آید که خبرنگاران با برقراری حس همذات پنداری در ارتباط نزدیک با نیروهای نظامی و کسانی که امنیت آن ها را تامین می کنند بتواند روایت جنگ را تحت کنترل خود دربیاورد. و همچنین بتواند از حس به وجود آمده برای نوعی تبلیغات بلندپروازی های نظامی دولت ایالات متحده بهره بگیرد.
 
این روش بیشتر ایدئولوژیک و مبتنی بر نوعی خودسانسوری از طرف خبرنگاران و عکاسانی بود که حس ملی گرایی و وطن دوستی در آن ها جوشیده است. این نوع از کنترل دولتی به هیچ وجه منفعل نبود بلکه عکاسان و خبرنگاران را بدل به بخشی از ماشین جنگ می کرد. به طوری که به گفته کالین یاکوبسن «عملا هیچ تصویری که طبیعت این درگیری را به سوال و چالش بکشد یا چیزی را افشا کند از این ارتش خبرنگاران منتشر نشد». در این حالت اغلب، بخش هایی از واقعیت بازنمایی می شود و به طور فعال نگاه های آلترناتیو را که از دیدگاه نظامی مورد پسند نیستند، حذف می شوند.
 
عکاسی از جنگ؛ بحران بازنمایی واقعیت 
 
«خبرنگاران تحت پوشش» به واسطه همذات پنداری با نیروهای نظامی به تدریج دیدگاه مستقل خود را از دست می دهند و با خودسانسوری، ضعف ها و خشونت ها و خطاها را بازنمایی نمی کنند و تمرکزشان به جنبه های قهرمانانه نیروهای در خطر جلب می شود. به گفته مارتا گلهورن، همسر ارنست همینگوی و روزنامه نگار جنگ، در درگیری های فاکلند، گرانادا، پاناما و خلیج فارس دولت ها مهارت خود را در کنترل و دستکاری مطالب و خبرهای رسانه ها نشان دادند. رسانه ها چیزی را بازنمایی و روایت می کردند که دولت ها می پسندیدند. البته این ها به این معنی نیست که قدرت ها در کنترل بازنمایی عکاسانه کاملا موفق بوده اند، همواره عکاسان مستقل یا حتی آماتور توانسته اند در این روایت سفت و سخت رسمی شکاف هایی ایجاد کنند.
یکی دیگر از چالش های قابل توجه در کنترل های دولتی و نظامی در عکاسی، دراماتیزه کردن جنگ و خشونت بوده است. در بسیاری از روایت های رسمی با دراماتیزه کردن و صیقل دادن نقاط تیز و خشن درگیری ها، از جنگ چیزی خواستنی و جذاب ساخته اند. چیزی که شاید از طرفی تبلیغاتی باشد برای تامین نیروی نظامی ماشین جنگی و از طرف دیگر کم کردن انتقادات به سبب تلفات زیاد جنگی. بدنی ترتیب هم می توان نیروی تازه نفس گرد آورد و هم از داغ دل بازماندگان است. دان مک کالن در عکس معروفی از جنگ ویتنام که در آن سربازی آمریکایی، که کودکی از ویتنام شمالی را از مهلکه جنگ نجات داده و به ویتنام جنوبی برده بازنمایی کرده است. در این عکس مردم با تعجب به سرباز نگاه می کنند.
 
این عکس نوع دوستی و مهربانی آن سرباز آمریکایی را می نمایاند، اما چیزی که در پشت این عکس حماسی و درام دیده نمی شود سبعیت و خشونتی هست که همین سربازان به کار برده اند و احتمالا پدر و مادر آن کودک را کشته اند. این لبه دیگر تیغ تیز جنگ است. عکاسی و بحران بازنمایی جنگ و خشونت موضوعی هست که در کتاب ها و مقاله ها و یادداشت و مستندهای زیادی به آن ها پرداخته شده ولی همچنان موضوعی مهم باقی مانده است. جنگ هشت ساله ایران و عراق پر از حوادث و اتفاقات بوده است اما متاسفانه کمتر به طور مستقل به آن پرداخته شده و بیشتر پرداخت ها ایدئولوژیک بوده است. این جنگ هشت ساله جنبه های متفاوت و متعددی دارد که شایسته است بیشتر مورد مطالعه قرار گیرد.

همچنین ببینید

1491353_957.jpg

چرا گربه‌ی توسلی و بغ بغوی تتلو مهم می‌شود؟

ماهنامه نزدیک – فاطمه غریب دوست: رسانه ابزار مهمی است که با توسعه فناوری ها …