چهارشنبه , ۴ بهمن ۱۳۹۶
آموزش وردپرس
خانه / ادبیات / بابا گوریو؛ کتابی که ادبیات را تغییر داد

بابا گوریو؛ کتابی که ادبیات را تغییر داد

هفته نامه صدا – احمد همایونی: اونوره دو بالزاک، نویسنده مشهور فرانسوی، سال ۱۸۳۳ وقتی که تنها ۳۴ سال داشت در یکی از شب ها با عجله و شتابی که از آن نویسنده قد کوتاه با شکمی فربه بعید به نظر می رسید، ذوق زده و هیجان زده به خانه خواهرش که چند سال پیش ازدواج کرده بود رفت و فریاد زد «یک فکر عالی به سرم زده، نابغه خواهم شد.»

بالزاک تنها دو خواهر داشت که هر دو از او کوچک تر بودند. لور آن موقع ۳۲ ساله بود و آن یکی که لورنس نام داشت هنگام نوشتن «بابا گوریو» هشت سالی بود که از دنیا رفته بود.

لور بالزاک که از ۲۰ سالگی به عقد مردی به نام لوژن دو سورویل در آمده بود و از آن پس با نام خانوادگی شوهرش لور دو سورویل نامیده می شد از هیجان و شوقی که برادرش را آن موقع شب به خانه آنها کشانده بود شگفت زده می شود. آن شبی که بالزاک سراسیمه به خانه خواهرش رفته بود فکر نوشتن «کمدی انسانی» به سرش زده بود. در واقع «کمدی انسانی» عنوانی کلی بود که بالزاک آن شب تصمیم گرفته بود به مجموعه آثار خودش بدهد. تا پیش از آن یک دهه ای می شد که نوشتن را شروع کرده بود و گاهی با امضای اونوره بالزاک و گاهی با امضاهای دیگری رمان ها و مقاله ها و داستان هایی را نوشته بود.

 
بابا گوریو؛ شیطان وارد می شود

در میان مجموعه کمدی انسانی که مجموعه ای در زمینه های مختلف را در بر می گیرد فهرستی بلندبالا از کتاب هایی به چشم می خورد که بالزاک به ناشرانش متعهد شده بود آنها را بنویسد. خود مجموعه «کمدی انسانی» به سه بخش کلی تقسیم می شد که عبارت بودند از: تحقیق درباره آداب و رسوم، تحقیق های فلسفی و تحقیق های تحلیلی. آنچه امروزه نبوغ بالزاک را نشان می دهد، رمان هایی هستند که در همان بخش نخست طبقه بندی شده بودند، یعنی بخش آداب و رسوم.

در این بخش نیز بالزاک موضوعات را به چند دسته تقسیم کرده بود که عبارت بودند از: صحنه هایی از زندگی خصوصی، صحنه هایی از زندگی شهرستانی، صحنه هایی از زندگی پاریسی، صحنه هایی از زندگی سیاسی و صحنه هایی از زندگی نظامی.

اگر به سیاهه این بخش نگاه کنید قطعا به سرگیجه مبتلا خواهید شد. در بخش آداب و رسوم او به ناشرانش متعهد شده بود که ۱۰۰ رمان بنویسد. او از تعهدی که به خود و ناشرانش داده بود از پس ۵۹ رمان بر آمده بود و ۹۱ رمان دیگر در حد طرح باقی مانده بودند. معروف ترین رمان های بالزاک مربوط به دو بخش نخست است، یعنی صحنه هایی از زندگی خصوصی که رمان های «بابا گوریو» و «زن سی ساله» در آن قرار دارند و همین طور صحنه هایی از زندگی شهرستانی که رمان های «زنبق دره»، «اوژنی گرانده» و «پیردختر» در آن هستند.

زندگی نامه نویسان اونوره دو بالزاک همگی بر این جمله متفق القول هستند که آثار این نویسنده را که قبل از ۱۸۳۰ نوشته شده اند می توان نادیده گرفت. اما خود بالزاک در آن شب ۱۸۳۳ که شتابان به خانه خواهرش رفته بود به این نتیجه رسیده بود که از راه تکرار آدم ها و شخصیت های داستانی اش می تواند دنیای داستانی متفاوتی خلق کند.

 
نخستین زمانی که سنگ بنای این مجموعه عظیم به حساب می آید، رمان «بابا گوریو» ست. پیش از «بابا گوریو» و رمان های مهمی مثل «چرم ساغری» و «اوژنی گرانده» را نوشته بود اما آن شب پی برده بود که نظام فکری او همانی خواهد بود که پیشتر در آن رمان ها پی ریزی کرده است. بنابراین به آثار قبلی خود باز می گردد و اسم آدم ها را تغییر می دهد و وارد دنیایی می کند که چند سالی در ذهنش حضور داشته اند.

حالا که حدود ۱۸۰ سال از انتشار رمان «بابا گوریو» می گذرد پاسخ به این سوال دشوار است که آیا «بابا گوریو» اگر مستقل از مجموعه «کمدی انسانی» به ذهن بالزاک خطور کرده بود تا این اندازه می توانست موفق شود؟ در دفتر روزانه و طرح های بالزاک تنها یک یادداشت به چشم می خورد که زندگی نامه نویسان او آن را به حساب طرح اولیه گذاشته اند؛ طرحی که بسیار ساده است و چیز زیادی را روشن نمی کند. «یک مرد ساده دل، یک پانسیون بورژوایی، ۶۰۰ فرانک درآمد سالانه.» و بعد مقداری درباره شخصیت بابا گوریو توضیح می دهد که «این مرد همه زندگی اش را در راه دو دخترش داده که هر کدام ۵۰ هزار فرانک درآمد سالانه دارند و خودش مثل سگی در حال مردن است.»

 
بابا گوریو؛ شیطان وارد می شود

«بابا گوریو» بدون شک بهترین اثر میان آن مجموعه عظیم «کمدی انسانی» است؛ مجموعه ای که صدها شخصیت در آن به چشم می خورد و تصویری رئالیستی از فرانسه بین دو انقلاب روایت می کند. در همان سال ۱۸۳۴ که نوشتنش را شروع کرد به دوستانش پیغام می داد که «اثر بزرگی» را شروع کرده است و نتیجه اش چیزی خواهد بود که «کاملا خلاف انتظار» خواهد بود.

رمان «بابا گوریو» قصه تلخ ناکامی آدم هایی ست که هر کدام سرنوشتی داشته اند. برخی مانند اوژن دو راستینیاک و ویکتورین تایفر تازه در آغاز راه هستند و برخی مانند خانم کوتور، آقای پو آره و بابا گوریو در پایان راه هستند و برخی نیز مانند وترن در میانه راه. هر کدام چیزهایی دارند که بالزاک برای تصویر کردن شان سنگ تمام گذاشته است.

رمان در یک پانسیون بورژوایی در محله کارتیه لاتن پاریس ریشه می گیرد؛ پانسیونی که متعلق است به پیرزنی فربه و طماع به نام خانم ووکر. پانسیونی که بالزاک توصیفش می کند از آن جنس مکان هایی است که همه صفت ها و توصیف های تاریخ ادبیات در نهایت عاجز از ترسیم کردنش. بالزاک بعد از آن که دو صفحه را به توصیف بوهای آن مکان اختصاص می دهد در نهایت فقط می گوید بوی پانسیون می دهد و برای کسانی که وارد آن شده اند فراموش نشدنی است.

رمان با توصیف هفت شخصیتی آغاز می شود که هر کدام با گذشته ای در یکی از طبقات و اتاق های این پانسیون کنار هم قرار گرفته اند و برای صبحانه، ناهار و شام در اتاق غذاخوری طبقه اول گرد هم می آیند.

اوژن دو راستینیاک از آن دست جوان های شهرستانی است که در رمان های دیگر بالزاک نیز حضور دارند. بالزاک خود شهرستانی بود و به هوای فتح پاریس به پایتخت فرانسه آمده بود. اوژن دو راستینیاک نیز همین را در سر دارد و مانند خود بالزاک چشم به دلبرانی دارد که خاص آب و هوای پاریس است.

اما وترن در میان کسانی که در پانسیون خانم وو کر اقامت دارند یک موجود شیطانی است. بالزاک او را چنین توصیف می کند که «یکی از آن کسانی بود که مردم درباره شان می گویند: از آن گردن کلفت هاست. شانه های پهن، بالاتنه ستبر، عضلات برجسته و دست های زمخت چارگوشی داشت و روی انگشت هایش دسته موی پرپشت سرخ تندی دیده می شد. بر صورتش که چین هایی پیش هنگام بر آن خط می انداخت نشانه هایی از خشونت بود که رفتار ملایم و مداراآمیزش آن را انکار می کرد. صدای کلفتش با خوش خلقی زمخت وارش هماهنگی داشت و ناخوشایند بود. خندان و خوش خدمت بود.

 
اگر قفلی خراب می شد، فورا بازش می کرد، درستش می کرد، به آن سوهان و روغن می زد و سوارش می کرد و می گفت واردم. گو این که به همه چیز وارد بود؛ کشتی، دریا، فرانسه، خارج، معاملات، آدم ها، رویدادها، قوانین، هتل ها و زندان ها.» او کسی است که محکوم به اعمال شاقه فراری ست و در جامعه نفرت می پراکند.
 
همین وترن ۴۰ ساله مرموز تصمیم می گیرد اوژن دو راستینیاک را زیر بال و پر خود بگیرد و او را از تجربه های مخوفی بهره مند سازد که در پاریس از مردمانش فرا گرفته است. اوژن دو راستینیاک در نظام داستانی بالزاک از آن دست شخصیت هاست که بین نیکی و بدی در حرکت است. نه مانند بابا گوریوست که احساساتی شریف و انسانی دارد و به لطف سادگی خداداد از هر نوع آزار و اذیت دیگران تهی ست نه مانند وترن جانی و شیطانی است.

در «بابا گوریو» شخصیت ها بین همین سه دسته قابل تقسیم بندی هستند؛ عده ای در دسته وترن جای می گیرند و عده ای در دسته دو راستینیاک و عده ای نیز در دسته گوریو. هر چند عنوان رمان بالزاک تنها به یک شخصیت از شخصیت های اصلی رمان او اختصاص دارد ولی باید گفت در این رمان شخصیت درخشان همان وترن است؛ شخصیتی که برای نخستین بار در همین رمان «بابا گوریو» ظاهر می شود و بدون شک یکی از شخصیت های مخوف و هیولایی ادبیات جهان است.

 
کسانی که در زمینه شخصیت های داستانی بالزاک تحقیق کرده اند بر این باورند که ریشه های شخصیت پردازی وترن را باید در مکتب رمانتیک جستجو کرد و او را از جرگه شخصیت هایی دانست که بایرُن می ساخت. می گویند قهرمان های بایرُن هیچ وقت چهل ساله نمی شدند اما وترن روزی که در داستان های بالزاک ظاهر می شود، تازه ۴۰ ساله است و یکی از اسم های مستعارش «جل خر کن» است.۱

وترنی که بالزاک خلق می کند سر جنگ با جامعه ای دارد که از آن متنفر است و بعدا نیز در رمان های دیگر بالزاک هر جا که دستش برسد، نفرت می پراکند و با جامعه در می افتد. تلاش او در «بابا گوریو» این است که اوژن دو راستینیاک، آن جوان شهرستانی را نیز به آدمی مخوف، شیطانی و هیولایی تبدیل کند.

 
بابا گوریو؛ شیطان وارد می شود

در «بابا گوریو» آن پیرمرد ساده دل که مظهر نیکی ست می میرد تا نشان داده شود که سرنوشت پاکان بهتر از سرنوشت آدم های مخوف نیست. گوریو روزی که می میرد در تنهایی و بی کسی است اما در آن سوی داستان نیز تعادل رعایت می شود. وترن نیز دستگیر می شود با این حال از نظر بالزاک احساسات شریف کسانی چون گوریو نیز مسیر جامعه را با مشکل مواجه می کنند. پس چاره کار در چیست؟ دو راستینیاک از دختران بابا گوریو یاد می گیرد که قاعده بازی را رعایت کند و مانند آنها از در مکر و فریب در آید و بدین ترتیب دو راستینیاک که جوانی شهرستانی و ساده بود، در پایان آدمی می شود پخته.

بعد از آن که بابا گوریو را در قبرستان پرلاشز پاریس دفن می کنند، «راستینیاک، تنها مانده چند قدمی به سوی بلندی گورستان رفت و چشمش به پاریس افتاد که در دو کرانه سِنت چمبره زده بود و چراغ هایش کم کم روشن می شد. چشمانش به حالتی کمابیش حریصانه به فضایی میان ستون واندوم و گنبد بنای اتوالید خیره شد، جایی که جامعه برازنده ای زندگی می کرد که خواسته بود به آن راه بیابد. به این کندوی وزوز آکنده نگاهی انداخت که پنداری می خواست پیشاپیش عسلش را بمکد و این چند کلمه فخیم را به زبان آورد:

– حالا این من و این تو!
و به عنوان اولین حرکت مبارزه جویانه در برابر این جامعه برای شام به خانه خانم دو نوسینگن رفت.»۲

پی نوشت ها:

۱٫ نبوغ، هارولد بلوم، ترجمه محبوبه مهاجر، انتشارات هرمس
۲٫ بابا گوریو، ترجمه مهدی سحابی

همچنین ببینید

1543583_451.jpg

داستان‌هایی که مردم دنیا عاشقشان هستند

روزنامه خراسان – ناصر رعیت نواز: بعضی از کتاب ها آن قدر خوبند که همه …